محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3355

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بيفتاد . ابو جارود به نقل از كسى كه كشتهء او را ديده بود گويد : گفتى خارپشتى بود از بس كه تير بر او بود . گويد : عدى بن حاتم پيش مختار رفت كه وى را پهلوى خويش نشانيد . عدى به دو گفت كه براى چه آمده است . مختار گفت : « اى ابو طريف روا مىدارى كه دربارهء قاتلان حسين تقاضا كنى ؟ » گفت : « خدايت قرين صلاح بدارد دروغ به او بسته‌اند » گفت : « در اين صورت او را به تو وا مىگذاريم » گويد : در همان وقت ابن كامل وارد شد . مختار به دو گفت : « آن مرد چه شد ؟ » گفت : « شيعيان او را كشتند . » مختار كه از كشته شدن وى ناخرسند نبود گفت : « چرا شتاب كردى و او را پيش از آنكه پيش من آرى كشتى ؟ اينك عدى دربارهء وى آمده و او شايستهء اين هست كه وساطتش را بپذيرند و هر چه را دوست دارد انجام شود . » گفت : « شيعيان از من زور آمدند . » عدى گفت : « اى دشمن خدا ، دروغ گفتى ، اما پنداشتى كسى كه بهتر از تو است ، وساطت مرا دربارهء وى مىپذيرد ، پيشدستى كردى و او را كشتى و كس نبود ترا از آنچه كردى باز دارد . » گويد : ابن كامل او را ناسزاى بسيار گفت و مختار انگشت بر دهان نهاد كه به ابن كامل دستور مىداد خاموش باشد و از عدى دست بدارد ، عدى برخاست كه از مختار راضى بود و از اين كامل خشمگين ، و هر كس از قوم وى را ميديد از او شكايت مىكرد .